وب سایت فرهنگی مذهبی مهدی الامم

حدیث مفضّل

 حدیث مفضّل
زمان انتشار :
پنج شنبه 24 اسفند 1391 | 15:39
هرکس از برای مهدی ما تعیین وقت نماید در علم خدا شرکت نموده و ادّعای اطّلاع بر سرّ خدا نموده.

 بسم الله الرحمن الرحیم

پرسیدم از آقای خود حضرت صادق علیه السّلام که: آیا از برای ظهور مهدی علیه السلام وقت معلومی هست که مردم بدانند؟

فرمود: «حاشا که خداوند از برای آن وقتی قرارداده باشد که کسی بداند».

عرض کردم: چرا؟

فرمود: «زیرا که وقت ظهور او همان ساعت باشد که خداوند فرموده که: «یَساَلُونَکَ عَنِ السّاعَهِ اَیّانَ مُرساها قُل اِنَّما عِلمُها عِندَ رَبِّی» و نیز فرموده: «یَساَلُونَکَ عَنِ السّاعَهِ اَیّانَ مُرساها» و نیز فرموده: «و عِندَهُ عِلمُ السّاعَهِ» یعنی: علم ساعت نزد خدا است. و نیز فرمود: «فَهَل یَنظُرُونَ اِلّاالسّاعَهَ اَن تَاتِیَهُم بَغتَهً فَقَد جاءَ اَشراطُها» و نیز فرموده: «اِقتَرَبَتِ السّاعَهُ وَانشَقَّ القَمَرُ» و نیز فرموده: «َو ما یُدرِیکَ لَعَلَّ السّاعَهَ تَکُونُ قَرِیباً»و نیز فرموده: «اَلا اِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السّاعَهِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ» یعنی: آگاه شوید آنان که مجادله می نمایند در امرساعت، هر آینه در گمراهی دورهستند».

مفضّل گوید که: به آن حضرت عرض کردم:معنی مجادله چیست؟

فرمود: «این است که می گویند: قائم کی متولد شده و کدام شخص او را دیده و در کدام مکان است و کی ظهور خواهد کرد؟ و همۀ این سخنان از راه تعجیل و شتاب باشد درامر خدا و از باب شک و مداخله در امر قضا می باشند و ایشان کسانی باشند که در دنیا زیانکارند و بدترین عاقبت کار کافران باشد».

عرض کردم که: آیا از برای او وقت معیّن نمی باشد؟

فرمود: «یا مفضّل، من از برای آن وقت معیّن نمی کنم و برای آن تعیین وقت نمی شود؛ زیرا که هرکس از برای مهدی ما تعیین وقت نماید در علم خدا شرکت نموده و ادّعای اطّلاع بر سرّ خدا نموده».

تا آن که مفضّل عرض کرد:ای مولای من، ابتدای ظهور مهدی چگونه می شود؟ فرمود: «یا مفضّل، با اشتباهِ حال ظهور می کند تا امرش آشکار می شود، بعد از ظهور ذکرش در میان خلایق بلند می گردد و امرش ظاهر شود و منادی به نام و کنیه و نسبتش ندا کند و ذکر نام و کنیه و نسبش در لسان حق وباطل وموافق ومخالف بسیار می شود تا آن که به سبب شناختن ایشان آن حضرت را حجّت بر ایشان تمام گردد و علاوه بر این که ما این ها را برای مردم نقل کره ایم و نشان داده ایم و نام و نسبش و کنیه اش را بیان نموده ایم و گفته ایم که: نام و کنیۀ او نام و کنیۀ رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلّم می باشد، این ها را همه گفته ایم تا آن که مردم نگویند ما نام و کنیه و نسب او را نشناختیم، به خدا قسم یاد می کنم که امر او با ذکر نام و نسب و کنیه اش د رزبان های ایشان و اضح و آشکار خواهد گردید، به طوری که بعضی از ایشان از برای بعض دیگر ذکر کنند همه آنها را، برای آن که حجّت بر ایشان تمام گردد، بعد از آن خدای تعالی او را ظاهر گرداند چنان که فرموده: «هُوَ الَّذِی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دِیِن الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المَشرِکُونَ».

مفضّل عرض کرد: ای مولای من، تاویل قول خدا: «لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المَشرِکُونَ» چیست؟

فرمود: «آن معنی قول خداست که می فرماید: «وَ قاتِلُوهُم حَتّی لا تَکُونَ فِتنَهُ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ»؛ یعنی: مقاتله کنید با کافران تا آن که فتنه دیگر واقع نشود و همۀ دین برای خدا باشد. به خدا قسم ای مفضّل، در آن زمان اختلاف دین ها و ملّت ها برداشته شود و همۀ دین یکی شود، چنان که خدا فرموده: «اِنَّ الدِّینَ عِندَاللهِ الاِسلامُ» و نیز فرموده: «وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الاِسلامِ دِینَاً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِی الاخِرَهِ مِنَ الخاسِرِینَ».

تا آن که مفضّل عرض کرد که: ای مولای من، مهدی علیه السّلام در کدام سرزمین ظهور خواهد کرد؟

فرمود که: «در وقت ظهورش چشم هیچ کس او را نبیند و هر کس غیر از این بگوید او را تکذیبش کنید».

مفضّل عرض کرد که: ای آقای من، آیا مهدی علیه السلام در وقت ولادتش دیده می شود؟

فرمود: «آری دو سال و نه ماه از وقت ولادتش که وقت صبح جمعۀ هشتم ماه شعبان سال دویست و پنجاه و هفت باشد تا شب جمعه هشتم ماه ربیع الاوّل سال دویست و شصتم هجری، برای همه کس دیده می شود و آن روز روزی است که پدرش در شهری که در کنار دجله می باشد وفات می کند و آن شهر را مرد متکبّر ظالم گمراه که نامش جعفر و لقبش متوکّل باشد بنا خواهد کرد و او متاکّل است (یعنی خورنده) لعنت خدا بر او باد. و آن شهر را «سٌرّ مَن رای» گویند و آن «ساءَ مَن یری» باشد. و در سال دویست و شصتم، هر مومن که اهل حق است می بیند و هیچ اهل شک و ریب او را نمی بیند و در آن امر ونهی او جاری می شود و خود از آنجا غایب و پنهان می شود ودر حرم جدّش رسول خدا در قصری که در صابر است- وآن نام جایی در یک سمت مدینه- ظاهر می شود و هر کس که خدا سعادتش کرامت داده، آن حضرت را می بیند. و بعدد از آن در روز آخر سال دویست و شصتو ششم غایب و پنهان می شود و او را هیچ چشم نمی بیند تا وقتی که همۀچشم ها او را می بیند».

مفضّل گوید: عرض کرد که: ای آقای من، کی با آن حضرت سخن گوید؟

فرمود: «ملائکه و مومنانٍ جنّ با او سخن گویند و امرو نهیش به ثقات و والیان او وکلای او بیرون می آید. و در وقت غیبتش محمّد بن نصیر نمیری در صابر در خانه اش نشسته می باشد، بعد از آن در مکّه ظهور می کند.

یا مفضّل، به خدا قسم، گویا آن حضرت را می بینم که داخل مکّه شده در حالتی که لباس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم در برکرده و عمامۀ زردی بر سر دارد و کفش های پینه دار رسول خدا را پوشیده و عصایش را به دست گرفته و چند راس بز لاغر در جلو انداخته می راند تا آنها را به نزدیک کعبه می رساند و در آنجاکسی نباشد که او را بشناسد و او بصورت جوانی ظهور می کند».

مفضّل عرض کرد: ای آقای من، آیا به صورت جوان بر می گردد؟

فرمود: «سبحان الله! آیا این را کسی می داند، چون امر خدا به او رسد به هر صورت که خواهد ظاهر می شود».

مفضّل عرض کرد که: ای آقای من، از کدام مکان و چگونه ظهور می کند؟

فرمود: «یا مفضّل، تنها ظهور کند و تنها به بیت الله آید و تنها داخل کعبه شود و شب بر او در آید در حال تنهایی تاآن که شب تاریک شود و مردم به خواب روند، جبرئیل و میکائیل با صفوف ملائکه برآن جناب نازل شود و جبرئیل گوید:

ای آقای من، سخنت مقبول و امرت نافذ است. چون آن حضرت این کلام شنود، دست مبارک خود بر روی خود کشد و گوید: «الحَمدُلِلّهِ الَّذِی صَدَقنا وَعدَهُ وَ اَورَتَنا الاَرضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الجَنَّهِ حَیثُ نَشاءُ فَنِعمَ اَجرُ العامِلِینَ»؛ یعنی حمد خداوند را که وفا به وعدۀ خود نمود، پس در ما بین رکن ومقام بایستد و به آوازبلند صدا کند و گوید که: ای گروه نقباء وخاصّان من، و ای آن کسانی که خداوند ایشان را پیش از ظهور من در روی زمین برای یاری من ذخیره فرموده، با صمیم قلب و اطاعت به نزد من آیید، پس صدای آن حضرت در شرق وغرب عالم به همۀ ایشان برسد در حالتی که بعض ایشان در محراب عبادت و برخی در خواب استراحت باشند و آن دعوت را اجابت کرده، روی به سمت آن حضرت آورده، به زودی در نزد آن جناب در میان رکن و مقام حاضر شوند،پس به امر خدا نوری مانند ستون از زمین تا آسمان کشیده شود، به طوری که روی زمین روشن گردد و قلوب مومنین منوّر و مسرور گردند و ندانند که قائم علیه السلام ظهورفرموده، پس صبح کند آن جماعت که سیصدوسیزده نفر مرد می باشند به عدد اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم در جنگ بدر در محضر آن حضرت».

مفضّل عرض کرد که: ای آقای من، آیا آن هفتادو دو نفر که با امام حسین علیه السلام شهید شدند با آن حضرت ظهور می کنند؟

فرمود: «آری، ظهور می کنند و در ایشان باشد ابوعبدالله حسین بن علی علیه السّلام با دوازده هزار صدیق از شیعۀ علی علیه السلام وبر سر حسین علیه السلام عمامۀ سیاه در آن روز باشد».

مفضّل عرض کرد: ای آقای من، آیا تغییر می دهد قائم علیهالسلام بیعت کسانی را که بیعت کرده اند قبل از ظهور او و قبل از قیام او؟

فرمود: «یا مفضّل، هر بیعتی که قبل از ظهور قائم واقع شود، آن بیعت کفرو نفاق و خدعه باشد، خدا لعنت کند بیعت کنندۀ آن و بیعت کرده شدۀ آن را.

مفضّل، چون قائم علیه السلام پشت خود را به بیت الحرام دهد و دست مبارک خود را دراز کند، روشنی دیده شود که درآن بدی نباشد، پس فرماید که: این دست خداست و از جانب خداست و امر به خدا دراز شده، پس این آیه را بخواند: «اِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ اِنَّما یُبایِعُونَ اللهَ یَدُاللهِ فَوقَ اَیدِیهِم فَمَن نَکَثَ فَاِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ».

پس اول کسی که آن دست را ببوسد جبرئیل باشد، پس با او بیعت کند و ملائکه بیعت کنند و نقبای جنّ بیعت کنند. پس نقبای انس بیعت کنند، چون صبح شود اهل مکّه گویند: کیست آن کسی که در جانب کعبه ایستاده؟ و این جماعت که با او هستند کیانند؟ و چیست این علامت بزرگ که امشب ظاهر شد و مانند آن دیده نشده؟!

پس از یکدیگر پرسند: این جماعت را که با او هستند کسی می شناسی؟ گویند: نشناسیم مگر چهارنفر را که از اهل مکّه هستند و چهارنفر را که از اهل مدینه هستند و ایشان فلان و فلانند. و نام های آنها را ذکر کنند. و این واقعه در اول طلوع آفتاب آن روز باشد، پس چون آفتاب طلوع کند و نوربخشد، صیحه زننده ای را که در جرم آفتاب باشد مردم را ندا کند به زبان عربی واضح- که هر کسی که در آسمان ها و زمین ها باشد بشنود- که: ای گروه خلایق، این مهدی آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلّم است و او را به اسم جدّش رسول خدا صلی الله علیه وآله و کنیۀ او نام برد و نسبت او را به پدرش امام حسن عسکری یازدهم امامان تا حسین بن علی علیه السّلام، پس او را متابعت نمایید تا آن که هدایت یابید و مخالفت نکنید امر او را که گمراه شوید. پس اوّل کسانی که این ندا را لبّیک گویند ملائکه باشند، پس جن باشد، پس نقبا باشد، گویند: شنیدیم و اطاعت کنیم. و باقی نَماند از خلایق صاحب گوشی مگر آن که این ندا را بشنود و مردم از صحرایی و شهری و بَرّی و بَحری با یکدیگر در این باب به یکدیگر روی آورند و به یکدیگر خبر دهند و از یکدیگر استفهام نمایند که: آیا تو شنیدی مثل آن را که من شنیدم به گوش خود؟ گوید: آری، پس چون آفتاب میل به غروب کند، فریادکننده ای از جانب مغرب فریاد کند که: ای گروه خلایق، خدای شما در وادی یابس اززمین فلسطین ظهور کرده و او عثمان بن عنبسۀ اموی می باشد از اولاد یزید بن معاویه. پس او را پیروی کنید تا آن که هدایت یابید و مخالفت او ننماید که گمراه شوید.

پس ملائکه و جن و نقبا بر او رد کنند و گویند: شنیدیم و پیروی نکنیم. و باقی نماند شکّاک و مرتاب ومنافق و کافری مگر آن که به سبب نداء دوّم گمراه شود.

پس آقای ما قائم علیه السّلام پشت خود را به کعبه دهد و گوید: ای گروه خلایق هر کس می خواهد نظربه آدم و شیث کند، منم آدم و شیث. و هر کس می خواهد نظر به ابراهیم و اسماعیل کند، منم ابراهیم و اسماعیل و هر کس می خواهد نظر به موسی و یوشع کند، منم موسی و یوشع. و هر کس می خواهد نظر به عیسی و شمعون کند، منم عیسی و شمعون. و هر کس می خواهد نظر به محمِد و امیر المونین کند، منم محمّدو علی. و هر کس می خواهد نظر به حسن و حسین [کند]، منم حسن وو حسین. و هر کس می خواهد نظر به امامان از اولاد حسین علیه السّلام کند، منم آن امامان. اجابت کنید دعوت مرا؛ زیرا که من شما را خبر می دهم به آنچه آنها شما را خبر داده اند وآنچه آنها خبر نداده اند. و هرکس کتاب هاو صحیفه های آسمانی را خوانده، بیاید بشنود آنها را از من.

پس ابتدا کند به صحفی که خدا بر آدم و شیث نازل کرده، به طوری که امّت آدم و شیث گویند که: والله، این همان است و خواند از برای ما آن را که نمی دانستیم وآن را که از آنها افتاده بود، یا آن که تبدیل و تحریف شده بود. و همچنین سایر کتاب ها را مانند صحف نوح و ابراهیم و تورات و انجیل و زبور بخواند، به طوری که هریک از آن امّت - ها تصدیق کنند و گویند: همان است و چیزی از آن تغییر نکرده، بلکه این کاملِ آنها باشد و اضعاف آن باشد که ما می خواندیم.

پس شروع به خواندن قرآن کند به طوری که نازل شده ومسلمانان تصدیق کنند و گویند: این والله، همان قرآنی است که زیاد و کم نکرده اند».

پس حضرت صادق علیه السلام فرمودند که: «بعد از آن «دابّه الارض» از میان رکن و مقام ظاهر شود و در روی مومن بنویسد که: «هذا مومن» و در روی کافر بنویسد که: «هذا کافر».

پس به نزد قائم علیه السّلام آید مردی که روی او به سمت پشت او برگردیده باشد و پیش روی آن حضرت بایستد و عرض کند که: ای آقای من، منم بشیر ومرا ملکی از ملائکه امر کرده که به خدمت تو آیم و تو را هلاکت لشگر سفیانی در بیداء بشارت دهم. پس قائم علیه السّلام فرماید که: قصّۀ خود را و برادر خودرا ذکر کن. آن مرد گوید که: من و برادرم در لشگر سفیانی بودیم و دنیا را از دمشق تا بغداد خراب کردیم و منبرپیغمبر صلی الله علیه وآله را شکستیم و حیوانات ما در مسجد رسول صلی الله علیه و آله سرگین انداختند و بیرون آمدیم از مدینه و شمارۀ ما سیصدهزارمرد بود، ارادۀ خراب کردن مکّه و کشتن اهل آن داشتیم، چون وارد بیداء شدیم و در آنجا فرود آمدیم، صیحه کننده ای فریاد داد که: ای بیداء، هلاک کن گروه ظالمان را. ناگاه زمین شکافته گردید و جیع لشگر ما رابلعید، به طوری که در روی زمین اِفساد شرّی، یا غیر آن باقی نماند مگر من و برادرم، پس ملکی روی ما را به عقب برگردانید چنان که دیده می شود و به برادرم گفت: وای برتو ای نذیر، برو به دمشق نزد سفیانی ملغون و او را بترسان و انداز کن به ظهور مهدی علیه السّلام ازآل محمّد صلی الله علیه و آله و سلّم و او را به هلاکت لشگر او را در بیداءخبردارکن. و برو تو ای بشیر به مکّه خدمت حضرت مهدی علیه السّلام و او را بشارت و مژده بده به هلاکت ظالمین و به دست او توبه کن که او توبۀ تو را قبول نماید، پس قائم دست مبارک خود را بر روی او کشیده به حال اول برگردد و بیعت کند و با آن حضرت باشد».

مفضّل عرض کرد: ای آقای من، جن و ملائکه در آن روز از برای مردم ظاهر شوند؟

فرمود: «آری والله ای مفضّل، مردم با آنها مکالمه کنند چنان که با یکدیگر».

فرمود: «آری والله ای مفضّل، تاآن که با او در ارض هجرت نزول نمایند ما بینِ کوفه و نجف و اصحاب آن حضرت در آن روز چهل و شش هزار نفر از جن».

و به روایت دیگر: «و مانند ملائکه از جن باشد که به آنها خداوند آن حضرت را یاری کند و فتح دهد».

مفضل عرض کرد: آن حضرت با اهل مکّه چه کار خواهد کرد؟

فرمود: «ایشان را با حکمت و موعظۀ حسنه دعوت کند و اجابت نمایند و مردی را از اهل بیت خود بر ایشان خلیفه کند و به سوی مدینه بیرون رود».

مفضّل عرض کرد: ای آقای من، با خانۀ کعبه چه کار کند؟

فرمود: «آن را خراب کند و نگذارد از آن مگر آن پایه هایی را که آن اول خانه بود که گذاشته شد از برای مردم به مکّه در عهد آدم علیه السّلام و آنکه آن را ابراهیم و اسماعیل بلند نمودند. ازآن بعد از او وآن را که غیر نبی و وصی بنا کرده خود تجدید نماید، چنان که خدا خواهد و آثار ظالمان را که در مکّه و مدینه و عراق و سایر اقالیم باشد بردارد و مسجد کوفه را خراب کند و به طور اول بنا نماید و قصر کهنه را خراب کند. ملعون است کسی که آن را بنا کرده».

مفضّل عرض کرد: ای آقای من، مهدی علیه السّلام در مکّه اقامت می نماید؟

فرمود: «نه ای مفضّل، بلکه مردی را از اهل خود در آنجا خلیفه کند و بیرون رود چنان که گفتیم. پس مردم بر او عاصی شده او را بکشند، پس آن حضرت از برای انتقام برگردد، اهل مکّه گریان و پشمیان نزد او رفته عذرخواه شوند، آن حضرت هم بر ایشان نگیرد و عفو فرماید. دیگر باره خلیفه گذاشته، چون بیرون رود آن خلیفه را هم بکشند، چون این خبر به آن حضرت رسد، انصار خود را ازجن و نقباء روانۀ مکّه کند وفرماید:

بروید و از ایشان کسی را باقی نگذارید مگر آن کسانی را که ایمان آوردند.

و اگرنه آن بود که رحمت خدا از همه چیز وسیع تراست و منم آن رحمت، هر آینه خود با شما برمی گردیدم؛ زیرا که حجّت برایشان تمام شد و عذر منقطع گردید، پس ایشان به سوی اهل مکّه برگردند. پس قسم به خدا که سالم نماند از صد نفراز ایشان از ایشان یک نفر، نه والله، بلکه سالم نماند از هزار از ایشان یک نفر».

مفضّل گوید: عرض کردم: ای آقای من، پس خانه مهدی علیه السّلام و مجمع مومنین کجا خواهد بود؟

فرمود: «دار الحکم آن حضرت در کوفه باشد و مجلس حکم او در مسجد جامع و بیت المال و موضع تقسیم غنیمت مسلمین در مسجد سهله باشد و خلوتگاه او زکوات بیض از غریین باشد یعنی نجف اشرف».

مفضّل عرض کرد: ای مولای من، در آن وقت همۀ مومنین در کوفه باشند؟

فرمود: «آری والله، هر آینه دوست دارند اکثر مردم اینکه بخرند یک وجب از زمین سبع را- که خطّه ای از خطّه های قبیلۀ همدان است- به یک وجب طلا. و هر آینه سواد وو عمارات کوفه چهل و چهار میل گردد و قصرهای آن از کربلا بگذرد و خدا کربلا را جایگاهو مقامی کند که محّل آمد و رفت ملائکه گردد و از برای ائ شان بزرگی باشد و چندان برکات در آن باشد که اگر مومن در آنجا بایستد و بخواند خدا را به دعوتی، عطا کرده شود به یک دعوت او دو هزار برابر ملک دنیا». بعد از آن، آن بزرگوار آه سوزناکی از جگر کشید و فرمود: «ای مفضّل، به درستی که بقعه های زمین مفاخرت نمودند و فخر کرد بقعۀ کعبه بیت الحرام برزمین کربلا، پس خداوند به او وحی نمود که: ساکت باش ای کعبۀ بیت الحرام و مفاخرت نکن بر کربلا؛ زیرا آن است بقعۀ مبارکه که ندا کرده از آنجا موسی در صخره از شجره و آن مکانی است بلند که میل نمود و بالا رفت به آن مکان مریم و مسیح و آنجاست آن موضعی که سر حسین را در آن شستند و مریم، عیسی را در آن شست و خود را در آن غسل زائیدن کرد و آن بهتر بقعه ای است که بیرون می آید رسول الله صلی الله علیه و آله از آن در غیبت خود و باشد ازبرای شیعه در آن بقعه خیر تا وقت قائم ما».

مفضّل عرض کرد: ای آقای من، بعد از مهدی علیه السلام به کجا می رود؟

فرمود: «به سوی مدینۀ جدّم رسول الله صلی الله علیه و آله و چون وارد مدینه شود از برای او مقام عجیبی ظاهر گردد که باعث سرور مومنین و رسوائی کافرین باشد. بعد از آن مهدی علیه السلام به سوی کوفه رود و مابینِ کوفه و نجف منزل کند. و شمارۀ اصحاب او در آن وقت چهل و شش هزار از ملائکه ومانند آن از جن باشد و از نقباء سیصد و سیزده نفر باشد».

مفضّل عرض کرد: ای مولای من، دارالفاسقین در آن وقت چگونه خواهد بود؟

فرمود: «در لعنت و سخط و بطش. خداوند به آن فتنه ها آن را خراب کند و واگذارد ویران، پس وای بر آن و بر کسی که در آن باشد از علم های زرد و بیرق های مغرب و از کلب جریره و از بیرق هایی که از دور و نزدیک به سوی آن آید. والله از انواع عذاب بر آن نازل شود آن قدرکه بر سایرامتّ های گمراه وارد شده از اول دهر تا آخر آن. و هر آینه وارد شود بر آن از عذاب چیزی که چشم ندیده و گوش نشنیده مانند آن را و نیست طوفان اهل آن مگر به شمشیر، پس وای بر کسی که آن وقت در آنجا مسکن دارد؛ زیرا که مقیم در آن به شقاوت خود باقی ماند و خارج از آن در رحمت خدا باشد. قسم به خدا که امر اهل آن در دنیا به جایی رسد که گویند: دنیایی غیر از آن نیست، و قصور آن بهشت است و دختران آ« حورالعین است و پسران آن ولدان است و گمانِ آن کنند که خداوند قسمت نکرده روزی خلق را مگردر آن. و هر آینه ظاهر شود درآن از افترای بر خداو رسول و حکم به غیر کتاب الله و شهادت زور و شرب خمر و فجور و رکوی فسق و اَکلِ سحت و سفک دماء، آن قدر که در دنیا نباشد مگر دونِ آن، پس از آن خدا آن را خراب کند به آن فتنه ها و در آیات به طوری که چون بر آن گذر کنند گویند: زَوراء در اینجا بوده».

مولّف گوید که: «زوراء» را جمعی تفسیر به بغداد کرده اند، لکن فاضل برغانی در مخزن نقل کرده از کتاب غیبت نعمانی که از کعب روایت شده در وصف مهدی علیه السلام گفته: ظاهر می شود با غیبت او طلوع صبح سرخ و خراب شدن زوراء. و آن ری باشد، و خسف مزوّره و آن بغداد باشد.

و در روضۀ کافی از معاویه بن وهب روایت شده که: صادق علیه السلام وقتی مَثَل آورد به شعر ابن عقبه:

«وَ تُنحَرُ بَالزَّورَاءِ مِنهُم لَدَی الضُّحی ثَمَانُونَ اَلفاً مِثل مَا تُنحَرُ البُدنُ»

بعد فرمود: «آیا می شنا سی زوراء را؟»

عرض کردم: فدای تو شوم، می گویند: بغداد است.

فرمود: «نه». بعد فرمود: «داخل ری شده ای؟» عرض کردم: آری. فرمود: «به بازار حیوان فروشان رفته ای؟» عرض کردم: آری.

فرمود: «آن کوه سیاهی را که در یمین راه واقع شده دیده ای؟ آن کوه سیاه زوراء باشد و در آن کشته شود هشتاد هزار نفر که از جملۀ ایشان باشد هشتاد مرد از ولد فلان که همۀ ایشان صلاحیّت خلافت دارند». عرض کردم که: خواهد کشت ایشان را؟

فرمود: «می کشد ایشان را از اولاد عجم».

پس دور نیست که مراد از زوراءدر این حدیث هم ری باشد.

به هر حال مفضّل گوید: عرض کردم: پس از آن چه می شود ای آقای من؟

فرمود: «بعد از آن خروج کند حسنی که آن جوانی باشد خوب روی از جانب دیلم، پس آواز کند به صوت فصیح که:یَا آلَ اَحمَدَ، اَجِیبُوا المَلهُوفَ. و منادی او ازجانب ضریح باشد. پس او را اجابت کنند گنج های طالقان، گنجهایی که نه از طلا باشد و نه از نقره، بلکه مردهایی باشند مانند پاره های آهن. گویا می بینم آنها را که بر اسب های اشهب سوارند و حربه های خود را به دست گرفته از شدّت شوق جنگ مانند گرگ ها صدا زنند. امیر ایشان مردی باشد از طایفۀ تمیم که نام او شعیب بن صالح باشد، پس حسنی با ایشان روی آورد به رویی که مانند دایرۀ قمر باشد و اَورع مردم باشد،پس آثار ظلم را دنبال کند و شمشیر او کوچک و بزرگ و پست و بلند را بگیرد، و آن رایات را سیر کند تا آن که وارد کوفه شود در وقتی که اکثر اهل ارض در آنجا جمع باشند و کوفه آرامگاه خود قراردهد. پس خبرمهدی به او و به اصحاب او برسد و به او گویند: یابن رسول الله، کیست آن کسی که بر زمین ما وارد شده؟ حسنی گوید: برویم ببینیم کیست و چه می خواهد. قسم به خدا او خود می داند که او مهدی است و می شناسد او را، و مقصود او از این کلام آن است که او را به اصحاب خود بشناساند، پس بیرون آید حسنی در امری بزرگ که با او باشد چهل هزار مرد که قرآنها را به گردن آویخته باشند و مسح ها پوشیده باشند و شمشیرها بسته باشند.

پس حسنی برود تا آن که به نزدیک مهدی علیه السّلام وارد شود، پس گوید به اصحاب خوئ: از این مرد(یعنی مهدی) بپرسد: کیست و چه می خواهد؟ پس بعض از اصحاب حسنی به لشگر مهدی علیه السلام رود وگوید: ای لشگر، کیستید شما- حیاکم الله- و امیر شما کیست و چه می خواهید؟ گویند که: این مهدی آل محمّد است و ما یاوران او هستیم از جن و انس و ملائکه. پس حسنی آید و گوید: میان من و امیر خود خلوت کنید، پس مهدی علیه السلام به سوی او آید و در میان دو لشگر بایستد، پس حسنی گوید که: اگر تویی مهدی آل محمّد، پس کجاست عصای جدّت رسول الله، و انگشتر او، و برد او، و دِرع او که فاضل نام داشت، و عمامۀ او که سحاب نام داشت، و اسب او یربوع، و شتر او عضباء، و قاطر او دلدل، و حمار او یعفور، و نجیب او براق، و رحل او و مصحف او که جدّت امیرالمونین علیه السلام جمع کرد بدون تغییرو تبدیل؟

پس مهدی علیه السلام حاضر کند برای او ظرفی را که در آن باشد جمیع آنها».

پس ابوعبدالله علیه السلام فرمود که: «جمیع متروکات پیغمبران درآن باشد حتّی عصای آدم علیه السّلام و نوح علیه السلام و ترکۀ هود علیه السلام و صالح علیه السلام، و مجموع ابراهیم علیه- السّلام، و صاع یوسف علیه السّلام، و کیل شعیب، و عصای موسی علیه السّلام، و تابوت او که در آن باقی مانده از آل موسی و آل هارون که ملائکه آن را برمی داشتند و دِرع داود علیه السّلام و انگشتر سلیمان علیه السّلام و عصای او و رحل عیسی علیه السّلام و میراث پیغمبران جمیعاً در آن طرف باشد. پس در آن وقت حسنی گوید: یابن رسول الله، بر تو تصدیق می کنم آن چیز را که خدا مقدّر کرده، خواهش دارم که عصای جدّت رسول الله را بر این سنگ سخت فرو کنی و از خدا سوال کنی آن را در آن سنگ برویاند. و غرض او از این خواهش این باشد که فضل مهدی علیه السلام را بر اصحاب خود ظاهر کند تا آن که او را اطاعت کنند و به او بیعت نمایند. پس مهدی آن عصا را بر سنگ فرو کرده بروید و بلند شودو شاخه زند و برگ آورد به طوری که بر لشگر مهدی علیه السلام و لشگر حسنی سایه اندازد. حسنی چون این بیند صدا به تکبیر بلند کند و گوید: یابن رسول الله، دست خود به من ده تاآن که با تو بیعت کنم.

پس حسنی و لشگر او با مهدی علیه السلام بیعت کنند مگر چهارهزار نفر از اصحاب مصاحف و لباس مو که از زیدیّه معروف باشند و گویند این سحر بزرگی بود.

پس هر دو لشگر به یکدیگر داخل شوند و مهدی آن طایفه منکره را موعظه و نصیحت کند تا سه روز و در ایشان اثری نکند، پس امر به قتل ایشان فرماید و همه را بکشند. گویا ایشان را می بینم که در خون خود می غلطند و مصحف های ایشان به خون آغشته گشته. و بعض اصحاب مهدی علیه السّلام ارادۀ آن کنند که آن مصاحف را بردارند، مهدی علیه السّلام گوید: واگذارید ایشان را که این قرآنها برآنها حسرت شوند چنان که آنها تغییر و تبدیل کردند و تحریف نمودند و عمل به انها نکردند».

مفضّل گوید: عرض کردم: ای آقای من، مهدی علیه السّلام بعد از این چه می کند؟

فرمود: «لشگر به دمشق می فرستد بر سر سفیانی و او را می گیرند و بر بالای صخره ذبح می نمایند، بعد از آن حسین بن علی علیه السلام ظهور می کند با دوازده هزار صدیق و هفتاد و دونفر اصحاب خود که در روز عاشورا با او شهید شدند، خوشا به آن کرّت و رجعت.

بعد از آن صدّیق اکبر، امیر المومنین علیه السّلام رجعت کند و از برای او قبّه و خیمه ای در نجف اشرف نصب شود که از برای آن اَرکانی باشد، رکنی در نجف، و رکنی در هجر، و رکنی در صنعاء یمن، و رکنی در مدینه. گویا نظر می کنم به چراغ هایی که در خیمه است که آسمان و زمین را روشن کرده، گویا از آفتاب و ماه روشن تر، پس درآن هنگام «یَومَ تُبلی السَّرائِرُ» و «تَذهَلُ کُلُّ مُرضَعَهٍ عَمّا اَرضَعَت وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَملٍ حَملَها وَ تَری النّاسَ سُکاری وَ ما هُم ِبسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللهِ شَدِیدُ»؛ یعنی: پنهانی ها آشکار شود و زنان بچّه شیرده از اطفال خود غافل شوند، و زنان حامله بار گذارند، و مردم را مست بینی با آن که مست نباشند، بلکه عذاب خدا سخت باشد.

بعد ازآن سیّد اَجلّ، محمّد صلی الله علیه و آله وسلّم با انصارو مهاجرین و کسانی که به او ایمان آورده اند و با او شهید گشته اند ظهور کند و حاضر شود مکذّبین او، و شک کنندگان در او، و تکفیر کنندگان و ردکنندگان براو، و کسانی که او را ساحرو کاهن و مجنون و معلّم و شاعر و ناطق  از هوای نفس می گفتند و آنان که با او محاربه کردند و جنگ کردند ازبرای آن که از ایشان انتقام بکشد و جزای کردهای ایشان را که از زمان ظهور رسول الله صلی الله علیه وو آله وسلّم تاوقت ظهور مهدی علیه السّلام کرده اند نسبت به هر امامی و هر وقتی داده شود تا آن که تاویل این آیه که: «وَ نُرِیدُ اَن نَمُنَّ عَلی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُم الوارِثِینَ* وَ نُمَکِّنَ لَهُم فِی الاَرضِ وَ نُرِیَ فِرعَونَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما ما کانُوا یَحذَرُونَ».

مفضّل عرض کرد: ای آقای من، فرعون و هامان کیانند؟

فرمود: «اول و دوم».

مفضّل عرض کرد که: ای آقای من، رسول الله صلی الله علیه و آله وسلّم و امیرالمونین علیه السّلام می باشد با مهدی علیه السّلام؟

فرمود: «ناچار است ازاین که آن دو بزرگوار قدم زنند روی زمین را. آری والله، پشت کوه قاف را، آری والله، ظلمات را و قعر دیاها را، تا آن که باقی نماند موضع قدمی مگر آن که در آن قیام کنند و دین خدا رادرآنجا بر پا دارند. گویا می بینم ما گروه امامان را که در نزد جدّ خود ایستاده ایم و شکایت می کنیم به او آن ظلم هایی را که از امّت به ما شده بعد از اواز تکذیب و رد برما و سبّ و لعن و ترسانیدن به قتل و بردن والی هاو طاغوت های ایشانما را به دار الحکم خود از حرم او و کشتن ما رابه زهر و حبس.

پس رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم به گریه در آید و گوید: ای فرزندان من، بر شما وارد نشده مگر آنچه بر جدّ شما پیش از آن وارد آمده. پس فاطمه علیها السّلام ابتدا شکایت کند، پس شکایت کند از اول و اذیّت های تو، و از دوّم واخذ فدک ازاو، و رفتن به نزد او در مجمع مهاجر و انصار وتکلّم با او در باب فدک و جواب او به این که پیغمبران میراث نمی گذارند و احتجاج فاطمه علیها السّلام به قول زکریّا و یحیی و قصّۀ داود و سلیمان و گفتن رفیق او به فاطمه که بیاور آن صحیفه را که پدرت از برای تو در این باب نوشته، و بیرون اوردن فاطمه آن صحیفه را، و گرفتن دوّم آن را و گشودن آن در محضر مهاجر و انصار و قریش و سابر عرب و آب دهن برآن انداختن و پاره کردن آن، و گریستن فاطمه، و آمدن به نزد قبر پدر خود محزون و گریان و استغاثه نمودن به خداو به پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلّم و خواندن او از روی حزن شعررقیقه بنت صیفی را که گفته:

«قَد کَانَ بَعدَکَ اَنبَاء وَ هَنبَثَه لَو کُنتَ شَاهِدُهَا لم یَکبُر الخُطَب

اِنَّا فَقَدنَاکَ فَقدَ الاَرضِ وَ ابلها وَ اختَلِ قَومُکَ فَاشهَدهُم وَ لَا تَغَب»

تا آخر ابیات.

پس بر او قصد کند عمل ا ول را، و فرستادن او دوم را با خالد و قنفذ، و جمع نمودن او مردم را از برای بیرون آوردن امیرالمونین علیه السّلام از برای بیعت در سقیفۀ بنی ساعده، ومشغول بودن امیرالمومنین علیه السّلام بعد از وفات رسول اله صلی الله علیه و آله سلّم به امر زوجات او و جمع و تالیف قرآن و قضای دیوان او وانجاز وعده های او که هشتادهزار دوم بود.

و قول دوم که: یاعلی، بیرون آی و برآن باش که مسلمانان برآن اجماع کرده اند از ا مر بیعت و نیست از برای تو این که تخلّف نمایی از آنکه ایشان برآن جماع دارند، و اِلّا تورا می کشیم! و قول قضّه کنیز فاطمه که امیرالمومنین علیه السلام مشغول است و حق را هم او باشد، اگر انصاف کنیدو یا انصاف راه روید. و جمع کردن ایشان هیزم در باب خانه از برای سوزانیدن خانۀ امیرالمونین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و امّ کلثوم و فضّه و برافروختن آتش در باب خانه و بیرون آمدن فاطمه به سوی ایشان و مکالمه نمودن او با ایشان از پشت در، و گفتن او که: ای فلان، وای برتو، لین چه جرات و جسارت باشد که می نمایی بر خدا و رسول، می خواهی نسل او را قطع کنی از دنیا و فانی سازی و نور خدا را خاموش کنی؟

خدا نور خود را تمام خواهد کرد. و راندن او فاطمه را و قول او که: بس است ای فاطمه، دیگر محمّد حضور ندارد و ملائکه امر و نهی نمی آورند از جانب خدا و نیست علی مگر یکی از مسلمانان، پس اگر خواهی اختیار کن بیرون آمدن او را از برای بیعت فلان، و اِلّا همه را بسوزانم. پس فاطمه به گریه درآید و گوید: خداوندا به تو شکایت می کنم فقدان پیغمبران و رسول و صفی تو را و ارتداد امّت او را بر ما، و منع نمودن حقّی را که در کتاب خود ازبرای ما قرارداده ای.

پس دوّم به او گوید که: ای فاطمه، حماقت زن ها را ا ز خود بگذار که خدا نبوّتوو خلافت هر دو را از برای شما جمع نکرده، و آتش به چوب در زند، و قنفذ دست خود را از برای گشودن در داخل کند.

پس دوّم، تازیانه بربازوی فاطمه زند و مانند دمل سیاه در بازوی آن مظلومه ظاهر گردد، پس لگد خود را بردر زده، در به شکم فاطمه خورده، محسن شش ماهۀ خود را سقط کند و او و خالد بن ولید و قنفذ بر روی فاطمه زند به طوری که ناخن او در زیر خمار ظاهر گردد.

پس فاطمه آواز به گریۀ خود بلند کند و گوید: یا ابتاه یا رسول الله، دخترت فاطمه را تکذیب می کنند و می زنند و بچّۀ او را در شکم او می کشند.

پس امیرالمومنین علیه السّلام از داخل خانه غضبناک بیرون آید و عبای خود را بر فاطمه افکند و او را بر سینۀ خود پسباند و گوید: ای دختر رسول الله، به درستی که دانستهای که پدرت رحمه للعالمین مبعوث شده، تو را به خدا قسم می دهم که خمار خود را بر ودار و موی خود را پریشان مکن؛ زیرا اگر چنان کنی، خدا در روی زمین کسی را که اقرار به نبوّت محمّد صلی الله علیه و آله، یا موسی علیه السّلام، یا عیسی علیه السّلام، یا ابراهیم علیه السّلام، یا نوح علیه السّلام، یا آدم علیه السّلام، دارد نگذارد و جنبنده ای در روی زمین و پرنده ای در هوا نماند مگر آن که هلاک شود. پس روی خود را به دوّم کند و گوید: یابن فلان، وای بر تو از امروز و بعد، بیرون شو پیش از آنکه شمشیر خود برهنه کنم و امّت را فانی گردانم.

پس آن دوّمی با خالد و قنفذ و عبدالرحمن بن ابی بکر از خانه بیرون روند و امیرالمونین علیه السّلام فضّه را آواز کند که: دریاب خاتون خود را که طفل خو را سقط می کند.پس امیرالمونین علیه السّلام گوید: این طفل به جدّ خود رسول الله صلی الله علیه و آله ملحق گردید و به او شکایت کند، و حمل کردن امیرالمونین علیه السلام درشب، فاطمه علیها السّلام و حسنین علیهما السّلام را با رینب و امّ کلثوم به سوی خانه ه ای مهاجر و انصار از برای متذکّر نمودن، ایشان را به خداو رسول و عهدی که برآن بیعت کردند خداو رسول و او رادر حیات رسول الله صلی الله علیه و آله در چهار مقام، و سلام کردن ایشان به او به امیرالمومنین در جمیع آن مقام ها، و وعده کردن ایشان در فردای آن روز نصرت را و خلاف وعده کردن. بعد از آن، امیرالمونین علیه السّلام شکایت کند آن محنتهای بزرگی را که بعد از او دیده و قول او که قصّّۀ من مثل قصۀ هارون بود بعد از موسی با بنی اسرائیل، و قول او که: «یا ابنَ اُمَّ اِنَّ القَومَ استَضعَفُونِی وَ کادُوا یَقتُلُونَنِی فَلا تُشمِت بِیَ الاَعداءَ»

پس گوید: صبر کردم و راضی شدم و حجّت بر ایشان تمام نمودم در مخالفت ایشان عهد خود را و شکستن بیعت من را. و متحمّل شدم یا رسول الله اموری که هیچ وصیّی متحمّل نشد تاآن که کشتند مرا به ضرب عبدالرحمن بن ملجم. و خدا شاهد است بر ایشان در نقض بیعت من و بیرون آوردن طلحه و زبیر عایشه را به مکّه به اظهار ارادۀ حج و عمره بردن او را به بصره، و بیرون رفتن به سوی ایشان و به یادآوردن خدا و رسول و آنچه آورده ایشان را وبر نگردیدن ایشان تا آنکه خون بیست هزار نفر از مسلمانان ریخته شد و هفتاد کف دست بر جلو افسار شتر عایشه بریده شده و دیده نشد یا رسول الله در غزوات تو غزوه ای از آن صعب تر، بلکه صعب تر از همۀ حرب ها بود که من دیده بودم و صبر کردم بر آن؛ زیرا که خدا مرا ادب کرد به قول خود [که] فرمود: «فَاصبِر کَما صَبَرَ اُولُو العَزمِ مِنَ الرُّسُلِ» و فرمود: «وَاصبِر وَ ما صَبرُکَ اِلّا بِاللهِ» و حق فرمود والله تاویل این آیه که فرمود: «وَ ما محمّد اِلّا َرسُولُ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِن ماتَ اَو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلی اَعقابِکُم و مَن یَنقَلِب عَلی عَقِبیهِ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئا وَ سَیَجزِی اللهُ الشُاکِرِینَ».

یا مفضّل پس از آن حسن علیه السّلام برخیزد و به نزد جدّ خود و گوید که: یا جدّاه، با پدرم امیرالمومنین علیه السّلام در دارالهجره کوفه بودم تا آن که شهید شد به ضربت پسر ملجم، پس وصیّت نمود به من آن چیزی را که تو به او وصیّت کردی و خبر شهادت پدرم به معاویه رسید و آن لعین، ابن زیاد را به کوفه فرستاد با یکصد و پنجاه هزار مرد جنگی که من و برادرم حسین و سایر برادران واهل بیت و شیعیان و دوستان ما را بگیرد و اخذ بیعت از همه کند ازبرای معاویه و هر کس امتناع نماید گردن او را بزند و سر او را بهنزد معاویه فرستد. چون این شنیدم، به مسجد جامع رفتم از برای نماز و بر منبر برآمدم و پس از حمد و ثناو صلوات، مردم را دعوت به جهاد کردم، گویا ایشان را لجام کرده بودند، که اجابت نکرده مرا مگر بیست نفر از ایشان که برخاستند و گفتند: یابن رسول الله، ما مالک نیستیم مگر نفس خود و شمشیر خود را و اینک در خدمت تو ایستاده انتظار امر تو راداریم، پس نظر به یمین ویسار خود نمودم و غیر از ایشان کسی را ندیدم، پس گفتم: من متابعت جدّ خود رسول الله را می کنم که سی و نه نفر انصار داشت و اظهار امر خدا نکرد تا آن که انصار ا و چهل نفر کامل شدند و من هم اگر این عدد را یافتم با دشمنان خدا جهاد کنم و اِلّا مشغول عبادت شوم، پس سر به آسمان برداشتم و عرض کردم: خداوندا، من دعوت و انذار و امر و نهی کردم و ایشان اجابت و اطاعت ننمودند، پس تو

رجز وباس و عذابی را که از ظالمان رد نمی شود برایشان نازل کن. پس از کوفه به مدینه رفتم، پس خبر دادند که معاویه لشگر به انبار و کوفه فرستاده و بر مسلمانان غارت برده و کشته کسانی را از مسلمانان که با او جنگ نکرده اند وکشته زنان و اطفال را. من گفتم که: ایشان را وفا نیست، پس از برای اتمام حجّت با ایشان لشگر فرستادم و خبر دادم به ایشان که این ها همه اجابت معاویه خواهند کرد و عهد و بیعت مرا خواهند شکست و چنان شد که گفته بودم.

پس بعد از آن، حسین علیه السّلام برخیزد آلوده به خون خود با جمیع کسانی که با او کشته شده اند. چون رسول الله صلی الله علیه و آله وسلّم ایشان را ببیند به گریه درآید واهل آسمان ها و زمین از گریۀ او گریان شوند و فاطمه علیها السّلام صیحه زند و زمین و آنچه در آن باشد به زازله و جنبش درآید و امیرالمومنین علیه السّلام و حسن علیه السّلام در طرف راست او ایستند و فاطمه علیها السّلام در طرف چپ، پس حسین علیه السّلام به نزد جدّ خود آید و آن بزرگوار او را بر سینۀ خود چسباند و گوید: یا حسین، جدّت فدای تو باد! یا حسین چشم تو روشن و چشم من درباب تو روشن است. و حمزه اسدالله در این حال در یمین حسین باشد و جعفر طیار در یسار آن بزرگوار، پس محسن را خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت اسد مادر امیرالمومنین علیه السّلام بیاورند در حالتی که ایشان صیحه زنند و فاطمۀ زهرا گوید: امروز است آن روزی که به شما وعده داده اند: «یَومَ تَجِدُکُلُّ نَفسٍ ما عَمِلَت مِن خَیرٍ مُحضَراً وَ ما عَمِلَت مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَو اَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ اَمَداً بَعِیداً» یعنی: امروز می یابد هر نفسی آن عمل خیری را که کرده حاضر شده و دوست دارد که میان او وآن عمل بدی که کرده، زمان دوری فاصله باشد».

مفضّل گوید که: چون صادق علیه السّلام به اینجا رسید، آن بزرگوار آن قدر گریست که ریش مبارکش تر گردید از آب چشمش، پس فرمود: «چشم نباشد آنکه در ذکر این واقعه نگرید». پس مفضّل گریست گریستن طویلی، پس از آن عرض کرد: ای مولای من، در این اشک چقدر اجر میباشد؟

فرمود: «آن قدر که احصاء نشود اگر از اهل حق بوده باشد».

مفضّل عرض کرد: چه می گویی دراین آیه: «وَ اِذا المَوءُودَهُ سُئِلَت * بِاَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟» فرمود: «یا مفضّل، والله مراد از «مووده» محسن باشد؛ زیرا که آن از ما باشد نهاز غیر ما و هر کس غیر از این گوید، او را تکذیب کنید».

پس در آن حال صادق علیه السّلام فرمود که: «فاطمه دختر رسول الله برخیزد و بگوید که: خداوندا به وعدۀ خود وفا کن درباب آنکه مرا ظلم کرده و زده و حقّ مرا غضب نموده و مرا به مصائب اولادم نشانیده.

پس از برای او ملائکه آسمانهای هفت گونه و حاملین عرش و سکّان سماوات و جمیع آنچه در دنیا و در زیر اطباق ثری باشد به گریه درآیند صیح کنان و نعره زنان به سوی خدا، پس باقی نماند احدی از کسانی که با ما جنگ کرده اند و به ما ظلم کرده اند، یاآن که راضی شده به آنچه به ما وارد شده، مگر آن که کشته شود در آن روز هزار دفعه به خلاف آن که در راه خدا کشته شده؛ زیرا او مرگ را نمی چشد چنان که خدا فرموده: «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ اَمواتاً بَل اَحیاءُ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ* فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ وَ یَستَبشِرُونَ بِالَّذِینَ لَم یَلحَقُوا بِهِم مِن خَلفِهِم اَلّاخَوفُ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُون»

مفضّل عرض کرد: ای مولای من،از شیعیان شما کسانی هستند که قائل به رجعت شما نیستند.

فرمود: «آیا آنها نشنیده اند قول جدّ ما را و امامان خود را وقول خدا را که می فرماید: «وَ لَنُذِیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الاَدنی دُونَ العَذابِ الاَکبَر» پس فرمود: «مراد از عذاب ادنی، عذاب رجعت است. و مراد به عذاب اکبر، عذاب قیامت باسد؛ « یَومَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَیرَ الاَرضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلّهِ الواحِدِ القَهّارِ» تا آن که فرمود: «پس جدّم علی – بن الحسین علیه السّلام و پدرم باقر علیه السّلام برخیزند و شکایت کنند.

«پس من برخیزم و شکایت کنم به جدّ خود از منصور. پس پسرم موسی برخیزد و شکایت کند از هارون. پس علی بن موسی برخیزد و شکایت کند از مامون، پس محمّد بن علی برخیزد و شکایت کند از معتز. پس علی بن محمّد برخیزدو شکایت کند از متوکل مامون. پس حسن بن علی برخیزد و شکایت کند از معتز. پس مهدی هم نام جدم رسول الله برخیزد با پیراهن خون آلود پیغمبر در آن روزی که پیشانی او را شکافتند و دندان رباعیّات او را شکستند، و ملائکه اطراف او را احاطه کنند تاآن که رسول الله بایستد و گوید که: یا جدّاه، مرا وصف کردی و نام و نسب مراذکر فرمودی و اخبار از وقت وجود من نمودی و امّت [حق] مرا انکار کردند و تمرّد نمودند؟ و گفتند: هنوز متولّد نشده و نیست و کجا باشد و چه زمان باشدو در چه مکان باشد و گفتند: پدر او مرد و عقب نگذاشت و اگر بود تا این زمان تاخیر نمی نمود، پس صبر کردم تاآن که خدا مرا اذن ظهور و خروج داد یا رسول الله.

پس رسول الله صلی الله علیه وآله گوید: «الحَمدُلِلّهِ الَّذِی صَدَقنا وَعدَهُ وَ اَورَثَنا الاَرضَ نَتَبَوَّءُ مِنَ الجَنَّهِ حَیثُ نَشاءُ فَنِعمَ اَجرُ العامِلِینَ» و گوید: نصرت خداو فتح آمد و حق گردید تاویل قول خدا که فرمود: «هُوَ الَّذِی اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دِیِن الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَو کَرِهَ المَشرِکُونَ» پس می خواند این آیه را: «اِنّا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبِیناً لِیَغفِرَ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَ ما تَاَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکَ وَ یَهدِیَکَ صِراطاً مُستَقِیماً وَ یَنصُرَکَ اللهُ نَصراً عَزِیزاً»

مفضّل عرض کرد که: چه گناه رسول الله صلی الله علیه وآله داشت که خدا آن را آمرزید؟

صادق علیه السّلام فرمود: «ای مفضّل، رسول الله صلی الله علیه وآله وسلّم عرض کرد که: خداوندا گناهان شیعیان برادرم علی، و شیعیان اولادم را که اوصیای من هستند از گذشته و آیندۀ شیعیان تا روز قیامت بر من بار کن و مرا در میان پیغمبران از این باب رسوا مگردان، پس خدا همۀ آنها را بر او بار کرد و آمرزید».

مفضّل گوید که: من از شوق این بشارت به گریه درآمدم و گفتم: ای آقای من، این به سبب فضل خدا است بر ما در باب شما؟

صادق علیه السّلام فرمود: «یا مفضّل، نیستند ایشان مگر تو وامثال تو، پس روایت نکن این حدیث را به اصحاب رخص از شیعیان ما که اعتماد بر این نقل کرده ترک اعمال کنند، پس چیزی علاج کار ایشان نزد خدا نکند؛ زیرا که ما چنانیم که خدا فرموده: «وَ لا یَشفَعُونَ اِلّا لِمَنِ ارتَضی وَ هُم مِن خَشیَتِهِ مُشفِقُونَ»؛ یعنی: شفاعت نکنند مگر از برای خدا از او راضی باشد و ایشان از خوف خداترسانند.

مفضّل گوید: عرض کردم ای مولای من، رسول الله صلی الله علیه وآله بر همۀ دین ها غالب نشد که خدا گفته: «لِیُظهِرَهُ عَلی الدِّینِ کُلِّهِ؟»

فرمود: «یا مفضّل، اگر رسول الله صلی الله علیه وآله بر همۀ دین ها غالب شده بود، مجوسی و یهودی و ستاره پرست و نصرانی و اهل خلاف و شک و شرک و بت پرست و آفتاب پرست و ماه پرست وآتش پرست و سنگ پرست بر روی زمین نبود و قول خدا:« لِیُظهِرَهُ عَلی الدِّینِ کُلِّهِ » در این روز باشد و مقصود به این مهدی باشد و در این رجعت باشد که فرمود: «وَ قاتِلُوهُم حَتّی لا تَکُونَ فِتنَهُ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ».

پس مفضّل عرض کرد: شهدت می دهم که شما از علم خدا عالم شدهاید و به قوّت و قدرت خدا قادر شده اید و به حکمت خدا ناطق گشتهاید و به امر او عمل می نمایید.

پس صادق علیه السّلام فرمود: «پس از آن، مهدی علیه السّلام به کوفه برگردد و آسمان ملخ طلا بر کوفه ببارد چنان که خدا آن را در بنی اسرائیل بر ایّوب بارید، و گنج های زمین را بر اصحاب خود تقسیم کند از طلا و نقره و جواهرات».

مفضّل عرض کرد که: ای مولای من، هر گاه کسی از شیعیان شما بمیرد و بر ذمّۀ او قرضی باشد ازبرادران خود یا مخالفین او،چگونه خواهد بود؟

صادق علیه السّلام فرمود: «اول کاری که مهدی علیه السّلام کند این است که منادی او در جمیع عالم ندا کند که هرکس را بر شیعیان مادینی باشد بگوید و بگیرد، پس رد کند از خردل و قنطار دیون ایشان را».

مفضّل عرض کرد: ای مولای من، بعد از آن چه می شود؟

فرمود: «قائم بعد از آن که مشرق و مغرب عالم را قدم زند به کوفه آید و مسجدی را که یزید بن معاویه و در کشتن حسین علیه السّلام بنا کرده ومساجدی که از برای خدا بنا نشده خراب کند».

مفضّل عرض کرد که: مدّت ملک قائم علیه السّلام چه قدر باشد؟

فرمود که: «خدای عزّوجل فرموده: «فَمِنهُم شَقِیُّ وَ سَعِید* وَ اَمّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النّارِ لَهُم فِیها زَفِیرُ وَ شَهِیقُ* خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالاَرضُ اِلّا ما شاءَ رَبُّکَ اِنَّ رَبَّکَ فَعّالُ لِما یُرِیدُ* وَ اَمّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الجَنَّهِ خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الاَرضُ اِلّا ما شاءَ رَبُّکَ عَطاءاً غَیرَ مَجذُوذٍ».

و مراد ار «مجذوذ» مقطوع باشد؛ یعنی عطایی است که از ایشان منقطع نشود، بلکه ملکی باشد دائم و تمام نگردد مگر به اختیار و ارادۀ خدا که کسی آن را نداند غیر از خدا، بعد از آن قیامت باشد و آنچه در آن باب خدا در کتاب خود ذکر فرموده، الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی محمّد وآله الطاهرین، و سلم تسلیما کثیرا».

مولف گوید که: مجلسی- قدس سره- بعد از آن که در بحار این حدی را از مولفات بعض اصحاب از حسین بن حمدان به سند مذکور ذکر کرده فرموده که: شیخ حسن بن سلیمان در کتاب منتخب البصائر این حدیث مفضّل را بدین نهج ایراد کرده که: خبر داد به من محمّد بن محسن طارآبادی که در این حدیث آینده را با خط پدرم ابراهیم بن محسن یافتم و خطّ پدرش را [هم] به من نمود و نسخه ای از روی آن نوشتم؛ و صورت آن حدیث چنان است که:

حسین بن همدانی از محمّد بن اسماعیل و علی بن عبدالله و حدیث را چنان که ذکر شده ذکر کرده تاآنجا که «گویا جوانان طالقان را می بینم» تا آخر فقره، خروج حسنی و بیعت کردن او با لشگر خود مگر چهار هزار نفر از طایفۀ زیدیه که قرآنها را حمایل کرده و لباس های پشم پوشیده بودند که گفتند: این روئیدن عصا، سحری است عظیم. و در جمیع این فقره، در عوض لفظ حسنی «حسین» ذکر کرده و چنان مستفاد می شود که آن شخص خروج کننده حسین علیه السلام است. و تعبیر به حسنی در این روایت از کاتب بوده. و مویّد این راوایت است بعض اخباری که بعد در باب رجعت ذکر می شود- ان شاءالله- مثل خطبۀ مخزون و مثل روایت علی بن ابی حمزه از حضرت رضا علیه السلام که عرض کرد: از حضرت صادق علیه السلام شنیدم که: «امام نیست مگر کسی که بعد از او اولادی بماند مگر امامی که حسین بن علی علیه السلام بر او خروج کند که او را بعد از خود اولادی باقی نماند»؛ زیرا که مراد به این،امام ظاهراً قائم علیه السلام باشد که آن حضرت بر او در ظاهر خروج نماید، چنان که در این خبر و اخبار دیگر است، والله العالم.

جستجو
عضویت
اوقات شرعی

اوقات شرعی به افق کرمان

اذان صبح 05:04:23
طلوع خورشید 06:23:45
اذان ظهر 12:34:20
غروب خورشید 18:44:29
اذان مغرب 19:00:20
نظر سنجی
نظر شما در مورد وب سایت مهدی الامم چیست ؟